خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / الگوهای مادری / همسر یک طلبه

همسر یک طلبه

مادری کردن سخت است وشیرین،سهل است و ممتنع،از بیرون مثل حل کردن یک ماز پیچیده به نظر میرسد،ولی راه و چاه ماجرا را که بلد باشی میتوانی نزدیک ترین راه رسیدن به مقصد را به آسانی پیدا کنی.وقتی مادر می شوی،به معادله ی همسر،خانه و زندگی،کار و درس  و فعالیت اجتماعی،عنصر کوچک ولی مهم فرزند هم اضافه میشود.برای بعضی ها این عنصر کوچک،معادله را تبدیل به یک معادله ی چند مجهولی میکند،ولی بعضی ها هم هستند که بلدند با وجود این عنصر آخری،هم خوب همسرداری کنند،هم به مدیریت خانه و زندگی برسند،هم حواسشان به تربیت بچه ها باشد،و هم در محیط اجتماع فعال و تاثیرگذار باشند.

در صفحه ی مادران موفق سعی میکنیم چنین مادرانی را پیدا کنیم و با آنها از توفیقاتی که در امر مادری داشته اند گپ بزنیم.

این بار پای صحبت مادری نشسته ایم با ۴ فرزند.مادر قصه ی ما از ابتدای ازدواج ساکن قم بوده اند و یک دوسالی ست که به خاطر شرایط تحصیلی همسر طلبه شان،در تهران زندگی میکنند.دو پسر ۱۳ ساله و ۱۱ ساله دارند ویک دختر ۶ ساله و یک پسر ۳ ساله.

به نظر شما یک مادر چطور میتواند به شیوه ای مادری کند که هم از سایر نقش هایش در زندگی غافل نشود و هم به بهترین نحو زمینه را برای تربیت روح و جسم فرزندانش تامین کند؟

به نظر من برنامه ریزی خیلی مهم است.وقتی یک نفر مادر میشود باید بداند که نقش های دیگرش همراهش هست.نمیشود که تو فقط بچه تربیت کنی و از خودت غافل بشوی.من خودم برای خودم همیشه برنامه ریزی میکنم و  اوقاتی را برای خودم اختصاص میدهم.معمولا وقتی را که برای این کار اختصاص میدهم شبهاست که بچه ها خوابیده اند.بیشتر هم به حالت تفکری این کار را انجام میدهم.خودم فکر میکنم به اینکه چه کار کردم،چه کار میخواستم بکنم،چه نقص هایی دارم. این تفکر کردن هم تربیت بچه را در بر میگیرد و هم تربیت خودم را.

به بچه ها هم یاد داده ام که کارهای خوب و بد روزشان را محاسبه کنند.هم برایشان نقش تربیتی دارد و هم برایشان یک تمرین است و بهشان گفته ام که این الان یک تمرین است.وقتی بزرگتر شدید این را باید در وجود خودتان

انجام بدهید و کسی نباید بشنود.یا از همین کوچکی برای اینکه تمرین کنید شروع میکنید کارهای خوب و بد را گفتن.مثلا من از خودم شروع میکنم و خودم را به چالش میکشم.مثلا به بچه ها میگویم من از صبح نباید این برخورد را با شما میکردم.و همین که بچه ها یاد میگیرند که در هر سنی که هستند جایز الخطا هستند.اینکه بگوییم الان تو مادر شدی دیگر نباید اشتباهی داشته باشی خطاست.بعد هم بچه ها میخوابند فرصتی هست که فکر کنم و ببینم وظیفه ی من در چه حد بوده.این مثالی از یک روش تربیتی ست که هم روی بچه کار میکنی هم روی خودت کار میکنی.این برای بچه هم ماندگار میشود.

.اگه برنامه ریزی داشته باشیم وقت اضافه هم میاید.حتی با  ۴تا بچه.من الان روز در میان از صبح تا عصر حوزه میروم.یعنی من اگر حوزه نروم واقعا حوصله ام سر میرود.

کدام ارزش ها در زندگی برایتان اولویت دارد که سعی میکنید آنها را به فرزندانتان منتقل کنید؟

پدر من در بچگی شاگرد آیت الله خوشوقت بودند و ما همیشه به مسجد ایشان میرفتیم.حاج آقا مثل پدربزرگ ما بودند.ایشان میفرمودند ما همه خلق شده ایم که به کمال برسیم.ولی انگار هدف خلقت برایمان کمرنگ است.شماشاید از ۱۰۰ نفر،۱۰ نفر شاید هم کمتر را پیدا کنید که پیش فرض ذهنشان این باشد که من خلق شدم که به چیزی برسم.حاج آقاهمیشه میگفتند:مسیر بندگی خیلی آسان است.خدا از بنده چیزی نخواسته.یک سری واجبات گذاشته که اونا رو انجام بدید.سخت است ولی آنها را کم کم انجام بدید.خدا توفیق باقی چیزها را نصیبت میکند.کودکی ما در این حرفها میگذشت.حاج آقا همیشه میگفت انجام واجبات و ترک محرمات.این مهم ترین ارزشی ست که دلم میخواهد به فرزندانم منتقل کنم که هرکاری در زندگیشان میکنند گوشه چشمی هم به آسمان داشته باشند و ببینند خدا بهشان میخندد یا نه.در محاسبه و مشارطه ای که شبها با بچه ها انجام میدهیم به بچه ها میگویم سعی کنید خط قرمزتان گناه باشد.این برای من خیلی ارزش مهمی ست  که دوست دارم بچه هایم آن را در زندگی ببینند.

مسیله دیگری که خیلی برایم مهم است احترام به بزرگتر و پدربزرگ و مادربزرگ است.من رسمی در خانه گذاشتم.اگر کوچکترین بی احترامی به پدربزرگ و مادربزرگ بشود،باید کف پای ایشان را ببوسند.اگر بی احترامی کنند من سکوت میکنم و چیزی نمیگویم. و میدانند که تا کف پای پدربزرگ را نبوسندراضی نمیشوم.حتی پسر کوچکم که ۳ ساله است.ارزشی هست که به فرزند اول منتقل کنی فرزندان بعدی هم یاد میگیرند.

مدیریت دعوای بچه ها را در خانه چطور انجام میدهید؟

در این مورد نمیخواهم رویایی حرف بزنم.مواقعی هست که با خودم عهد میکنم که اصلا صدایم را بالا نبرم و خیلی هم تاثیر دارد.این هم بستگی دارد به اینکه چقدر فکر کنم.من هرچقدر فکر کنم عمل میکنم.این تفکر خیلی به من کمک کننده ست.برای همین مدام دنبال فضایی هستم که بتوانم فکر کنم.ولی امان از وقتی که آنقدر مشغول باشم که نتوانم فکر کنم،فشار زندگی رویم زیاد باشد و آن وقت است که کم می آورم.ولی اگر حالم خوب باشد حرف هر کدام از بچه ها را میشنوم.و با زبان و حرف سعی میکنم فیصله اش بدهم.این هم مهم است که بچه از مادر حرف شنوی داشته باشد.

اگر تربیت محبت و قاطعیت را با هم داشته باشد بچه حرف شنوی پیدا میکند.مادرهای الان ۲۴ ساعته محبت میکنند،قاطعیتی به خرج نمیدهند.

آیا الگوی خاصی در تربیت بچه ها دارید؟

تزهای تربیتی خانه ی ما را همسرم میدهند.به دلیل اینکه ایشان الان ۱۵،۱۶سال یا بیشتر است که در حال تحصیل در حوزه هستند.فعالیت های تربیتی زیادی داشته اند،اردوهای دانش آموزی زیاد برگزار میکنند،و خیلی نظرات مختلف را میدانند،کلا هم در یک خانواده سنتی بزرگ شده اند،مادرشوهرم هم خیلی برای من الگو بوده اند،به این دلیل که فرزندان خیلی خوبی تربیت کرده اند.و همیشه سعی میکنم رفتاری را که ایشان در قبال پسرهایشان دارند در رفتار با پسرهای خودم پیاده کنم.مادر خودم هم یک خانم سنتی هستند،و پدرم هم بسیار پدر مهربان و در عین حال مقتدری بودند.سعی میکنم کلی نگاه کنم و از همه ی اطرافیانم چیز یاد بگیرم.

شاید باورتان نشود،ولی درباره ی زندگی مرحوم آیت الله حایری شیرازی مطلبی خواندم که دیدم من هم بدون اطلاع قبلی این رفتار تربیتی را در تعامل با فرزندانم اجرا میکرده ام.ایشان از مادرشان خیلی تعریف کرده بودند.و فرموده بودند مادر من وقتی میخواست ما را تنبیه کنند به ما کار نمیداد.و ما را از انجام آن کار محروم میکرد.من خودم به محض اینکه از دست بچه هایم ناراحت بشوم همین کار را میکنم و تصمیم میگیرم مثلا خودم بروم نانوایی یا مغازه.اینجاست که بچه ها خودشان پیشقدم میشوند و میگویند ما اصلا نمیگذاریم بروی!از هرجایی که نکته مثبتی ببینم سعی میکنم استفاده کنم.

از نظر شماتا چه حد باید برای بچه ها امکانات فراهم کرد؟

اگر از ۱۰۰ بخواهیم حساب کنیم شاید نمره امکانات در زندگی ما ۱۰ یا ۲۰ باشد.البته بچه ها را به مدرسه غیرانتفاعی فرستاده ایم ولی در صحبتهایی که با بچه ها داریم مدام این نکته را به آنها گوشزد میکنم که شهریه ی مدرسه شان خیلی بالاست و در قبال آن باید احساس مسیولیت کنند.و خودشان هم حواسشان به این نکته هست.

ما در منزل تلویزیون و تبلت و …نداریم.حضور فعالی در شبکه های اجتماعی نداریم وصرفا دوتا گروه در تلگرام دارم.بچه ها هم اگر با گوشی کاری داشته باشند از گوشی من و همسرم استفاده میکنند.

در بحثهای مربوط به خوراک و تغذیه،من  و همسرم نشستیم و با همفکر کردیم که چه کار کنیم که بچه ها اینقدر در خوردن حریص نباشند.آمدیم یک وعده در هفته را به نان خالی اختصاص دادیم.به این صورت که از نانوایی سنگک نزدیک خانه  نان کنجدی داغ میگیریم . این شام یکی از شبهای ماست.هدفمان این بود که بچه بداند نان خالی میتواند یک وعده غذایی باشد.

در امکانات پوشاک هم در حد نیاز سعی میکنیم خرید کنیم.برای پسر دومم زیاد لازم نیست لباس بخریم چون غالب لباسهای پسر اولم برایش اندازه است.

همسرم هم معتقدند که زی طلبگی ایجاب میکند که باید مطابق با سطح پایین جامعه زندگی کنیم.الان مدتی ست که دو سه تا از برندهای باکیفیت ایرانی را پیدا کرده ایم.و برای هرکدام از پسرها دودست لباس از آنجا خریده ایم.و الحمدلله خیلی از کیفیت لباسها راضی هستیم و همین خرید باکیفیت نیاز به تندتند لباس خریدن را از بین برده.

چطور فرزندانتان را برای پذیرش نقش والدگری در آینده آماده میکنید؟

همینکه نقشهای من و پدرشان را در زندگی میبینند.میبینند که مادرشان وقتی میخواهد از خانه بیرون برود بر فرض مثال دغدغه ی مرتب بودن خانه و غذا را دارد.یا مثلا همینکه میبینند همسرم وقتی میرسد خانه من برایشان فلاسک چای روی میز میگذارم.و همینطور در روابط من و همسرم عشق را میبیند و متوجه است که من بدون اینکه همسرم بگوید همه ی این کارها را میکنم.برای چرخش زندگی هرکاری از دستم بربیاید انجام میدهم.

بخشی هم مسیولیتهایی ست که به بچه ها میدهم چرا که اگر از الان تمرین نکنند در آینده دچار مشکل میشوند.از کارهای کوچک خانه مثل جمع کردن سفره یا میز،شستن ظرفها،خرید کردن.بیرون گذاشتن زباله ها و…و در ازای آن به بچه ها امکانات میدهم.یک سری کارت امتیاز داشتیم که در قبال کارهایی که بچه ها انجام میدادند بهشان کارت امتیاز میدادیم.در کنارش یک کمد جایزه ها هم داشتیم که که وقتی امتیاز کارتها معادل جایزه ها میشد،جایزه میگرفتند.

و این برایم مهم است که بچه ها بدانند که زندگی کردن در خانه مجانی نیست و در قبال خرجی که برای آنها میشود،زحمتی کشیده شده.اگر بچه این را بداند در آینده از دولت و معلم و جامعه ی خودش طلبکار نمیشود.

پسر بزرگم در ۳ ماه تابستان پیش یک خیاط مطمین میرفت تا از ایشان حرفه ی خیاطی را یاد بگیرد.هم خودش خیلی علاقه دارد و هم اینکه به هرحال حرفه ای را یاد میگیرد.

البته برایمان مهم است که صاحبکار را بشناسیم.و ما معمولا از کاسبهای محل که به مسجد رفت و آمد دارند پرس و جو میکنیم برای پیدا کردن صاحبکار مطمین.

 

 

 

درباره ی adminstrator

پربازديد ترين ها

مقلوبه

بایگانی‌ها

دسته‌ها

اطلاعات