خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

نشست مادرانه

کنارش دراز کشیدم تا بخوابه، میگه مامان قصه بگو… مثل هر شب میپرسم قصه چی؟ منتظرم بگه قصه خاله پیرزن (کدوی قلقله زن)؛ اما میگه قصه مادرا، مادران، که امروز رفته بودیم…
فکر میکنم دیدار چند ساعته مادرانه رو میشه کتاب کرد چه برسه به قصه!

مادرانه، گروه تلگرامی ای که پر است از دغدغه های مادری: تب، ویروس، قطره آهن، بدخوابی، شیطنت، از شیر گرفتن، از پوشک گرفتن و هزار موضوع ریز و درشت دیگه.

اما یه تفاوت با گروه های دیگه داره و اون بحث در مورد دغدغه های “مادر” است!
کم آوردن ها، خستگی ها و روزمرگی ها در کنار ایده آل نگری ها و کمال طلبی ها
. “بحث های گروهی” در زمان مشخص، با “قوانین مشخص”

(*قوانین مشخص* گمشده این روزهای فضاهای مجازی)

.
.
دیروز قرار بود مادران ساکن تهران دور هم جمع بشن و دیدار حضوری داشته باشند.
تبدیل آیدی ها و اسامی و پروفایل ها و نوشته ها و کلمات به واقعیت ها!یه جمع چهل پنجاه نفره مادران با بیش از پنجاه تا بچه!!!!!

بزرگترین حسن جمع انتخاب دقیق و صحیح خانم دکتر مریم اردبیلی بود به عنوان سخنران (که البته بیشتر گپ و گفت بود تا سخنرانی) خوندن رزومه شون هم انرژی بخش بود چه برسه به دیدن شون و شنیدن حرفاشون.

خانم دکتر مومن و محجبه ای که در زمان ازدواج ۱۸ سال داشته اند و دانشجوی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی، و الان در سن ۴۲ سالگی مادر ۵ فرزند هستند و علاوه بر پزشکی در رشته آینده پژوهی هم دکتری داشتند و فعال اجتماعی!
چهره شون پر از آرامش بود و کلام شون شیرین و اثر گزار. (اثر گزاری صحبت شون قطعا نتیجه عامل بودن به گفته هاشون بود.)
.
.
اما دخترک من خواهان شنیدن قصه بازی کردن بچه ها بود و شعر خوندن و نقاشی کشیدن و بپر بپر کردن و شلیک کردن و پفیلا خوردن و … آخری هم بیهوش شدن در جا به محض نشستن در تاسکی!
۲۷ بهمن ۹۵