خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

سلام مادرانه!

 

سلام

به مادرانه خوش آمدید

هفت سال از زمانی که اولین بار مادرانه دور هم جمع شدیم میگذرد. چه چیزی آن روزها ما را دور هم کشاند؟ چه میخواستیم که تنهایی نمیتوانستیم به دست بیاوریم؟

زمانی که مادر شدیم تجربه های فراوانی از بودن در دنیا داشتیم و علاوه بر این انگیزه های فراوانی برای تغییر دادن دنیا. ما فقط نیامده بودیم که بچه به دنیا بیاوریم از شیرینی در آغوش گرفتنش دلمان غنج برود، از بوی بهشتی اش سرمست شویم، با اولین حرکات و غلتها و چهار دست و پا شدنها و قدمهایش فریاد شوق بکشیم، او را بزرگ کنیم و از این کلاس به آن کلاس بکشانیم تا خوب تربیت شود و آینده موفقی داشته باشد. سر ما سوداهای بیشتری داشت، همان بوی قرمه سبزی معروف به هیجانمان میانداخت و فکر کردن به افقهای دور پیش رو وجودمات را خار خار میکرد. اما وقتی مادر شدیم دیدیم اوضاع اصلا شبیه آنچه خیال میکردیم نیست. خیلی ساده و خیلی سخت فقط دو راه ممکن پیش رویمان بود: یا مادر خوب فداکار باش که مینشیند داخل خانه تا به بچه ها برسد، غذاهای تازه مقوی برایشان بپزد، هر روز ترگل و ورگل شان کند، با مهربانی برایشان سایه امنیت و آرامش مطلق باشد و آنها را از شر پریشانی و در به دری  و خباثت مهد کودک نجات دهد تا ذره ای آب ته دل کوچکشان تکان نخورد. و راه دوم اینکه اگر میخواهی همه دینت را به جامعه و نظامی که هزینه چندین سال تحصیلات دانشگاهیت را داده ادا کنی، اگر میخواهی ظرفیتهای وجودت معطل نمانند و هدر نروند و اگر میخواهی بیست سال بعد پس از رفتن بچه ها پژمرده و گنگ و پریشان نباشی، دلت را سفت کن و بچه هایت را به دیگران مورد اطمینان و مهد خوب بسپار، این طور فرزندانت در بزرگی بیشتر به تو افتخار خواهند کرد.

هر کدام از این دو از ما میخواستند خطی پررنگ وسط وجودمان بکشیم، بعضی خواستهها و دغدغه ها را به نفع بعضی دیگر نادیده بگیریم. باید خودمان را تغییر میدادیم. یا زیر قابلمه قرمه سبزی کلمه مان رو خاموش میکردم، یا میپذیرفتیم که بچه کوچکمان را کمی از خودمان دور کنیم. بچه ای که میدیدیم چهقدر به آرامش نزدیک ما بودن محتاج است. هیچ کس ما را آنچنان که بودیم ندیده بود  و فکری برایمان نکرده بود. حتی راه رفتن در خیابانهای شهر مادر را ندیده بود. موانع زیاد برای حمل کالسکه، نبودن امکانات لازم در وسایل حمل و نقل عمومی، نبودن مکانهای تعویض پوشک بچه یا شیردهی، چه برسد به آن دانشگاه، یا موسسه یا سازمانی که میشد پذیرای اندیشه های ما و کارهای ما به عنوان نیروهای تحصیلکرده مستعد و با انگیزه باشد. ما تنها بودیم و خیلی زود کشف کردیم جز خودمان کسی را نداریم. پس دور هم جمع شدیم تا از برکت ما شدن قویتر شویم و مصمم تر شویم که راه بیفتیم و مسیرمان را خودمان بسازیم، در حد بضاعتمان.

دور هم جمع میشدیم تا از دغدغه های تربیتی مان بگوییم، با هم یادبگیریم و با هم مادر بودن را تجربه کنیم، اما فقط این نبود. دور هم جمع میشدیم تا باز از آن دنیای بزرگی که روزی میخواستیم تغییرش دهیم بگوییم، از همه آرمانهایی که تکانمان میداد و شبها نمیگذاشت بخوابیم حتی بعد از خواب و سکوت بچه ها. جمع میشدیم تا همه امکانها و راه های احتمالی قدم برداشتن در مسیر تحقق آن آرمانها را بجوریم و بیابیم. دنبال الگوها میگشتیم. زنانی که هم مادر بودند و هم قدمهای قابل توجه برای اسلام و انقلاب برداشته بودند. از آنهامیخواستیم از تجاربشان بگویند، از اینکه چه طور تمام دغدغه هایشان را با هم نگه داشتند، نه از مادریشان دل کندند نه از فعالیتهای اجتماعی شان.از آنها بسیار آموختیم و با این حال دیدیم که ما آنها نیستیم. ما در زمانه ای نبودیم که انقلاب یا جنگ ضرورتهایش را بر همه تحمیل کند و راه های مشارکت در طرح کلی جامعه انقلابی را باز کند، خیلی راه ها بستهبود، خیلی انتظارات و تکالیف تغییر کرده بود و ما در حال تجربه های تکرار نشده ای بودیم. نه الگوی مادر فداکار خانه نشین، و نه مادر فعال جدا از بچه، و نه حتی الگوی ابرزن موفق در تمام عرصه ها تناسبی با واقعیت ما نداشت. باید طرح خود را بر این عالم میزدیم و چاره ای نداشتیم جز آغاز از همین قدمهای کوچک. اگر وظیفه جهاد علمی داریم چه طور میتوانیم با بچه ها درس بخوانیم و تجارب علمی مان را وسیعتر کنیم؟چه طور مشغول شدن به بچه داری و هزار نکته ریز و درشت درباره تب بچه ها و دندان درآوردن و از پوشک گرفتن و تغذیه و خواب حواسمان را از اخبار و آگاهی هایی کهددر دنیای بزرگتر رخ میدهد پرت نکند. این دنیای بزرگتر همان دنیایی است که فردا بچه ها یمان وارد آن میشوند و چه طور مادرانی میتوانیم باشیم اگر آن را نشناسیم و اگر به قدر وسعمان نکوشیم آن را جای بهتری برای زندگی کنیم. گردهمایی مان برای یمن از همین قدمهای کوچک اولیه مان بود، هم ما بهتر یمن را بشناسیم هم بچه ها تصویری از مبازه علیه ظلم و بیعدالتی داشته باشند هم با هم دعا کنیم برای استقامت همه مظلومین مبارز.

پس ما مادرانه نشدیم که فقط در تربیت بچه ها قویتر و با دانشتر و مجهزتر شویم، مادرانه نشدیم که فقط رشته های دوستی مان را محکمتر کنیم و از حمایت عاطفی هم بهره ببریم، مادرانه نشدیم که فقط بچه ها همبازی داشته باشند و در محیطی امن تجارب مشترک داشته باشند، همه اینها در مادرانهبود و درعین حال مادرانه مساوی اینها نبود. ما درانه تلاش ما بود برای آفریدن مسیر خودمان به نفع مادری و به نفع تمام دغدعه ها و آرمانها و افقهای بزرگ پیش رویمان. حالا در این مقطع که برای اولین بار مادرانه مان را جلوی چشم رسانه آورده ایم میخواهیم که صدایمان شنیده شود. میخواهیم دیگران نیز، مدیران فرهنگی، فعالان رسانه ای، کارشناسان تربیتی کودک و مادر، و به خصوص پدرها این صدای متفاوت را بشنوند. از کلیشه های رایج درباره مادر فداکار و مادر فعال دست بکشند و به ما کمک کنند این مسیر را آگاهانه تر، مصمم تر و مجهز تر خلق کنیم.

و صل الله علی محمد و آل محمد